پنج شنبه 11 شهريور 1389 - 11:20 وقايع نگاري ادبيات مهاجرت، پيوندي دوباره در داستان نويسي
|
|
|
| آرت نا: نويسنده اي كه به خارج از سرزمين مألوف پا مي گذارد، در آنجا داستانهايي می نویسد كه بوي وطن مي دهند اما با گذر زمان بوي اقليم محو مي شود و ... |
|
| |
قسمت اول
نوشته: اميلي امرايي
در هر سرزميني شاخه اي به نام ادبيات مهاجرت از داستان نويسي منشعب شده است.ادبيات مهاجرت را مي توان واكنش اهل قلم دانست در خارج از مرزهاي بومي. نويسنده اي كه خودخواسته يا به اقتضاي جبر زمان به محيطي خارج از سرزمين مألوف پا مي گذارد، در آنجا مي نويسد. داستانهايي كه بوي وطن مي دهند، اما هر چقدر زمان مي گذرد بوي اقليم محو مي شود و غم غربت در آن سنگيني مي كند. اما ته مانده عطر كلام وطن را مي توان در آن يافت. آن گاه كه نويسنده و شاعر مايه اي هم داشته باشد به زبان كشور ميزبان مي نويسد و بالاخره در آن جا ماندگار مي شود.
بعد هم با توجه به شرايط سرزمين مألوف، اين دسته از آثار يا به طور قانوني ادبيات مهاجرت و ادبيات زيرزميني وسيله اي در دست رقيب بود كه كاستي هاي حكومت و در برخي موارد نقض حقوق بشر را به رخ رقيب بكشد و چهره اي هراس انگيز از آن به تصوير درآورد.
سيل نويسندگان شوروي در غرب بيان كننده اين ادعاست، از نام هايي كه در ميان ماندن مي توان به ولاديمير ناباكوف و الكساندر سولژنيتسين اشاره كرد. در آن سوي دنيا، آمريكاي جنوبي هم اوضاع بهتر از اين نبود، نويسندگاني كه از چنگال كودتاهاي نظامي حاكم بر اين قاره گريخته بودند و در اسپانيا و فرانسه قلم مي زدند و به دليل وسعت جغرافيايي زبانشان مشكل روسها را نداشتند و تنها هموطنانشان خواننده آثارشان نبودند. برخي نيز به ميل كشورهاي مألوف خود را ترك كرده بودند.
به هر صورت در جايي خارج از هوا و فضاي وطن مي نوشتند و حال و هواي بومي در آثارشان رنگ مي باخت. طوري كه در سالها پس از جنگ جهاني دوم پاريس تبديل به حلقه روشنفكران مهاجر شد. آنقدر كه بسياري معتقدند ادبيات فرانسه نيمي از قدرت خود را مديون نويسندگان مهاجري است كه گاه به زبان وطني شان مي نوشتند گاه نيز به فرانسه. آنقدر كه پاريس را تبديل به پايتخت فرهنگي جهان كردند تا جايي كه در اوايل دهه ۳۰ تا ۵۰ بسياري از نويسندگان مطرح همچون همينگوي، گرترود استاين و ازرا پاوند به پاريس مهاجرت كردند و به حلقه روشنفكران مهاجر و در تبعيد پيوستند.
موج اولیه در ایران در دوران انقلاب مشروطیت
در ايران هم از ديرباز نويسندگاني بودند كه نمي توانستند در ايران بنويسند. موج اوليه در دوران انقلاب مشروطيت بود. استانبول، باكو، برلين و كلكته مأمن نويسندگان و شاعران آزادي بود.
در دوران حكومت پهلوي مخالفان و كساني كه در داخل كشور تأمين نداشتند به برلين رفتند، اما بعد با نزديك شدن حكومت رضاخان و آلمان تحت سيطره هيتلر، آنها هم از نوشتن بازماندند.
در سالهاي اوليه حكومت محمدرضا پهلوي عده اي بازگشتند و عده اي به دليل مختلف روانه زندان شدند، بسياري پس از تحمل مصائبي بسيار ايران را ترك كردند و بعد از انقلاب و در آستانه آن بازگشتند و كساني همچون بزرگ علوي براي هميشه ماندگار شدند.
هر چند بعدها اينها هر كدام به مناسبتي به ايران مي آمدند اما در همان جا ماندند و نوشتند و چشم فروبستند.
عده اي هم همچون تقي مدرسي، ابراهيم گلستان و صادق چوبك به اختيار رفتند.
بعد از انقلاب ايران درست مثل هر جاي ديگري موجي از مهاجرت راه افتاد و بسياري از نويسندگان كشور را ترك كردند، همديگر را در خارج از مرزها يافتند و حلقه نويسندگان ايراني اين بار تنگ تر شكل گرفت، شهرنوش پارسي پور، رضا براهني و نادر نادرپور، از آن جمله بودند.
اين بار نويسندگان ايراني همچون همنسلان هدايت به سمت پاريس گسيل نشدند، محافل ادبي نويسندگان مهاجر در كشورهايي همچون آلمان، سوئد و آمريكا شكل گرفت.
هميشه رسم براين است كه نويسندگان مهاجر به كشورهاي همسايه كه زبان مشترك و نزديك به فرهنگ وطن اصلي دارند، مهاجرت كنند، اما از بخت بد از آنجا كه كشورهاي فارسي زبان همچون تاجيكستان و افغانستان خود دچار فقر فرهنگي شديدي بودند، ناگزير نويسندگان ايراني نتوانستند جذب اين كشورها شوند، از همين رو آنها فرسنگها دورتر به سوي اروپا گسيل شدند. پراكندگي اقليت فارسي زبانان مقيم اروپا داستان نويسي ايران را در آن سالها تا حد زيادي عقيم كرد.
هر چه بود در حد همان حلقه و دست نوشته هايي كه در مهماني خوانده شود، باقي ماند. زنجير ارتباطي نويسندگان مهاجر با اهل قلم در ايران قطع شد و كار به جايي رسيد كه هيچ اثر چشمگير و قابل توجهي در آن سالها عرضه نشد. جمع مهجور بود، نويسندگان مهاجر كمتر به زبانهاي ديگر مسلط بودند و همين باعث مي شد كه داستان در همان جمع كوچك باقي بماند و درست در همين نقطه است كه تأثير مخاطب در داستان نويسي مشخص مي شود.
از همين روست كه وقتي به اولين سالهاي شكل گيري منسجم ادبيات مهاجرت پس از انقلاب نگاه مي كنيم تنها تصويري تلخ، افسرده و نگاه نوستالژيك و غمباري كه براي خواننده قابل درك نيست، باقي مي ماند. آثار آن سالها رنگ و بوي سياست داشت.
اما كم كم موج سياست زدگي فرو نشست. بعد از گذشت چند سال و درست از اوايل دهه ۷۰ ادبيات مهاجرت ايران رنگ و بوي تازه اي به خود گرفت و تعامل ميان نويسندگان مهاجر و داخل بيشتر شد. آثار آنها جسته و گريخته به ايران هم مي رسيد، حتي گاه در گردهمايي هايي كه در خارج از ايران توسط نويسندگان مهاجر برگزار مي شد، نويسندگان مقيم ايران هم حضور داشتند.
ادبيات مهاجرت ايران هويتي يافت. بعدها چاپ مجلاتي همچون بررسي كتاب / سنگ، باران آفتاب هر چند در تيراژ محدود گوياي اين فعاليت بود. اواخر دهه هفتاد كار به جايي رسيد كه نويسندگان فارسي زبان از كشورهاي همسايه نيز به جمع نويسندگان مهاجر ايراني پيوستند.
و بالاخره در چند سال اخير شاهد رشد ادبيات مهاجرت و اتصال، حلقه زنجير نويسندگان خارج از كشور با محافل ادبي داخل بوديم و چه بسا كه اين قبيل آثار در تيراژهاي بالا در ايران منتشر شد و حتي گاه تا حد اثر برگزيده در محافل ادبي مطرح شد، آن قدر كه ديگر ادبيات مهاجرت از ادبيات تبعيد جدا شد.
ديگر از آن آه و ناله ها و سوز و گدازهاي اشك آور به خاطر وطن خواهي كاذب خبري نبود. حال خواننده حس نوستالژيك نويسنده را درك مي كرد، دلتنگي كه در ادبيات مهاجرت موج مي زد آميخته با فحش و ليچار نبود، حرفي تازه براي گفتن داشت، دنياي ديگري بود از دريچه چشم نويسنده ايراني و شخصيتهاي ايراني كه در فضاي ديگري قرار مي گرفتند.
نويسندگان مهاجر در نشريات داخلي يادداشت مي نوشتند، داستانهايشان منتشر مي شد و از اوايل دهه هشتاد با انتشار رمانهايي روبرو شديم كه در خارج از ايران نوشته شده بودند و بدون كمترين دخل و تصرفي در ايران منتشر مي شدند و همه اينها باعث پيوند دوباره ميان انواع داستان در ايران شد و اين يادداشت بابي براي معرفي داستان نويسي مهاجرت در اين صفحه است.
ادامه دارد ...
|