سخن ماارتباط با ماپيوندها  تبلیغات در سایتآرشیو  

English   
 صفحه آغاز   سینما و تلویزیون   تئاتر   موسیقی   تجسمی   شعر و ادبیات   معماری   صنایع دستی   روزنما 

RSS تهران - 23:02 يکشنبه 16 بهمن 1390 / Sunday 05 February 2012


سی امین جشنواره تاتر فجر



کارتون و کاریکاتور



اخبار عکاسی



تبلیغات
















 


شنبه 6 شهريور 1389 - 19:19
نگاهي به نمايش «همه فرزندان خانم آغا»
يک گام به عقب
 
آرت نا:"همه فرزندان خانم آغا" نيز به روال کارهاي گذشته کياني مي‌چرخد؛ دکوري خلاقانه که رنگ و بوي سنتي ايراني دارد.   
 

 نوشته:محسن محمدی/ آرت نا
حسين کياني تئاتر مخصوص به خودش را دارد و تماشاگرش را هم. شاهدش هم، اهل قبور، بيداري خانه نسوان، همسایه آقا، تیاتر اجباری، رژيسورها نمي‌ميرند و اين آخري، "همه فرزندان خانم آغا" که البته قرار بود " کارگاه بکاء" خوانده شود. ديالوگ‌هاي وزن‌دار و شعر گونه، سوژه‌هاي تقريبا بکر و کمتر دست مالي شده ، شوخي‌ها و طنازي‌هاي ظريف، عبور رندانه از خط قرمز‌ها، بازي‌ گرفتن‌هاي خوب  از بازيگران، شناخت درست و خالي از اغراق خانواده‌هاي سنتي ايرانی، زير سوال بردن غيرمستقيم خرافه‌ها و باورهاي غلطي که ارزش و عرف پنداشته شده‌اند، فضا و دکور کاملا ايراني، همه و همه از شاخصه‌هاي آثار کياني است. آثاري که قبل از هر چيز، ايراني است و اغراق نيست اگر تئاتر کياني را تئاتر ايراني بدانيم و بخوانيم.
"همه فرزندان خانم آغا" نيز به روال کارهاي گذشته کياني مي‌چرخد؛ دکوري خلاقانه که رنگ و بوي سنتي ايراني دارد، بازي‌هاي خوب و يک‌دست، گذاشتن علامت پرسش در برابر باورهاي جامعه و قلقلک دادن فکر و ذهن تماشاگر، شوخي‌هاي هميشگي اما همچنان تازه و خلاقانه، باز هم نقبي بر گذشته‌ها زدن و بازخواني و در کفه ترازو گذاشتن اعتقادات و باورهايي که ملاک پندار و گفتار و کردار بوده است.و همه اين‌ها زماني جذاب‌تر مي‌شود که در مقوله عشق قالب گرفته شده باشد..
"همه فرزندان خانم آغا" با وجود همه امتيازاتي که در بالا ذکرش رفت اما، از کاستي‌هايي هم رنج مي‌برد که تماشاگر را خسته و دل‌زده و با پرسش‌هاي بي پاسخ به خانه مي‌فرستد، و اين سرگرداني و دل‌زدگي شايد از سکته‌ها و دست انداز‌هايي باشد که در نمايش نامه خودنمايي مي‌کند يا از شخصيت‌پردازي بعضا ضعيف آن.
عشق و دلدادگي‌اي که بيش و کم همه شخصيت‌هاي نمايشنامه با آن دست به گريبان هستند و اساس اتفاقات و پيش آمدها  است، چندان ريشه‌دار وعميق نيست که بماند، در مدار منطق و حساب و کتاب هم نمي‌غلتد.
عشق خدمت علي، پسر کوچکتر خانواده و سروناز آنچنان مجنون‌وار و پرقدمت به نظر نمي‌رسد که ناکامي‌اش، به خودکشي و شاهرگ‌زني ختم شود، ورشکستگي يک کارگاه کوچک ساخت شمشير و سپر تعزيه را بهانه اين خودکشي کردن هم، بدتر از بد مي‌شود و سخت به باور تماشاچي مي‌آيد.
 اصغر عاجز، بساز و بفروشي که خانه‌زاد بوده و در اثر رد و بدل دستمالي، سالهاست دل در گرو خانم آغا دارد و چشم به انتظار وصل،‌ در ملغمه‌اي از عشق و انتقام و گشودن عقده‌هاي کهنه به پيکر نيمه جان معشوقي دست مي‌يابد که به دست خويش، نابودش ساخت است. و عشق دختر کوچک خانواده، طاووس به مدرس تئاتري که از تهران به شهر کوچکشان آمده هم، در سرانجام قابل پيش بيني به بيراهه مي‌رود و ناکام مي‌ماند.
خاصه آن‌که با انتخاب کاراکتر " نينا ميخا ئيلونا زارچيانا"ي مرغ دريايي آنتوان چخوف در صحنه اجراي تئاتر براي مادر، برادران و نامزد تحميل شده‌اش، مچ کارگردان را براي تماشاگر باز مي‌کند. و از اين رو وقتي در آخر نمايش، طاووس تنها از تهران به خانه باز مي‌گردد، برعکس خدمت علي که از نبود شوهر خواهر غافل‌گیر مي‌شود، تماشاچي اصلا تعجب نمي‌کند. چرا که حدس مي‌زده طاووس هم به سرنوشت دختر جوان نمايشنامه مرغ دريايي مبتلا شود.
 خانم آغا به عنوان کاراکتري که قرار است نقش محوري داشته باشد و قصه حول او بچرخد، بيش‌تر از آن‌که به مادر فرزنداني چنين جوان شبيه باشد، مادربزرگي را مي‌ماند سالها عقب‌ مانده از روزگار و سخت کوته‌فکر و مغرور البته.
 و آنچنان در باورهاي گذشته خود غرق و ذوب که در نهايت چون از اين باورها و محکماتي که لايزال مي‌پنداشتشان جواب نمي‌گيرد، لجولانه راه جنون را پيش مي‌گيرد. حال این‌که چگونه چنین زنی با این مشخصات، یک عمر ریش و قیچی امور خانه و خانواده را به دست داشته و همه تابعش بوده اند، جای سوال دارد.
کياني در "همه فرزندان خانم آغا" کوشيده به بازخواني و مروري بر انديشه‌ها و اعتقادات گذشته، رنگ ولعاب عشق بدهد. و موضوعي چنين پيچيده و حساس را در نقش و نگار دلدادگي قالب بزند و براي تماشاگرش واکاوي بکند که البته چندان توفيقي حاصل نمي‌کند.
همه آن‌چه را که در بالا ذکرش رفت بگذاريد در کنار زمان نسبتا طولاني و خسته کننده‌ نمايش ـ برعکس کارهای گذشته ـ تا نااميدي‌هايمان از کارگرداني که کارهاي قابل احترامي را در گذشته به روي صحنه برده است، کامل شود.
در پایان، راه انصاف را در پیش می‌گیریم و یادی می‌کنیم از بازی فوق العاده حمیدرضا آذرنگ و امیررضا دلاوری؛ آذرنگي که در "خنکاي ختم خاطره" استاندارد بازيگري تئاتر را به رخ کشيد و دلاوري، که متاسف مي‌شويم از ديدنش در سريال‌هاي نازل و پيش پا افتاده تلويزيوني. غم نان و دست تنگ به جاي خود، اما حيف است که چنين استعدادي فرصت شکوفايي بيشتر را از دست بدهد. شهرام حقيقت دوست هم همان بود که بود. گويا به ورطه تکرار افتاده است.

 

 

آژانس خبری تحلیلی هنر آرت نا > تئاتر > روي سن > يک گام به عقب

: 249
 

سخن ماارتباط با ماپيوندها  تبلیغات در سایتآرشیو