شنبه 6 شهريور 1389 - 18:56 قدر، جستجوی هنر سرنوشت
|
|
|
| آرت نا: زندگی هم چنان جریان دارد اما مهلت در «قدر» کوتاه است، که دُرَّ گرانبها بس کم شمار است و ساحل بودن، شن زاری ست لا تحد و لا تحصی. |
|
| |
«قدر» وقت شناخت «خود» است. از کم مقداری ی جان رهیدن و به آسمانه ی شوق پرکشیدن. قدر فرصت آگاهی است، آگاهی بر خویشتن، که روشنی می افکند بر توانایی های انسان. شنیدن آواهای درخشان معنا که از دوردست ها می رسد و از رگ گردن به آدمی نزدیک تر است. هنر پالودگی ی ما در هستی با قدر آغاز می شود و در قدر رقم می خورد و از قدر به ملکوت می پیوندد. این رازی یگانه است میان انسان و خالق او، که هنر از اوست. زیباترین جمال و رفیع ترین جلال بودن ما در نام مبارک حضرت حق است. با اوست که به هستن پیوسته ایم و از اوست که در هستن راز آموخته ایم.
هر نحله ای به زبانی سخن میگوید، هر قبیله ای به لسانی به نیایش می پردازد. قبیله ی هنرمندان نیز، از آنجا که با «قدر» نسبتی گوهرین دارند، به لحن و لسان زیبایی و جمال سخن می گویند. رحمانیت ، شفقت، شوکت، خیال بشکوه و نگاه پرفروغ در زایش هنر، صبغه ای از بلند آوازگی دارد. و خداوند، مطلق نیکی و زیبایی است ،که هنرمند خویش را به آن ذات بی مثال خویشاوندتر احساس می کند.
هنر کشف افزون طلب وجود آدمی است و این یعنی "قدر" را آموختن، جستن و طی طریق کردن.
حالا که نرم نرم پرده برداشته می شود، سرگذشت ما، در رونق زندگی های ما، رو به آینده پنجره ای تابناک می گشاید، "قدر" برای شناختن قدر و منزلت ما ، با برکات بسیار از راه می رسد. شعف و اندوه در هم تنیده سراغ ما را می گیرد، شوق و حزن ،یکپارچه و یکباره می شود در مهبط دل های ما و عجب نیست که جمله ی عالم از ذرات و سیارات، خاک و گیاه، انسان و حیوان، چشم به دیدگان ما دوخته اند، شاید شعله ای بجهد در نگاه های ما و خداوند به مهر بنگرد آدمیان را.
چه نیکو می شود اگر قدر خویش را بدانیم و رقم نکو بختی بر سرنوشت خود بزنیم. چه زیباست که در قدر، به وسعت اندوه های عالم، در پیشگاه علی مرتضی (ع )آن مرد نور و زندگی و اوج شور و شعور شانه به شانه ی فرشتگان ، به ذکر زیبایی ها و هنرها و ادب ها بپردازیم و فردا را در نیمه شب های روزگارمان به پگاه رویاها و آرزوهایمان برسانیم.
کاشکی کاش در لیالی ی مهربان و محزون قدر، رمضان را به خانه ی فواد و بصر بیاوریم، شاید سمیع آذان لطیف حقیقت بی کران پروردگار شویم، شاید شایسته ی آیین جاودانه ی مولا باشیم ، وقتی نقطه ی تمت بر وجیزه رفتارمان می افتد.
زندگی هم چنان جریان دارد اما مهلت در «قدر» کوتاه است، که دُرَّ گرانبها بس کم شمار است و ساحل بودن، شن زاری ست لا تحد و لا تحصی.
«آرت نا»
|
|