دوشنبه 15 آذر 1389 - 12:55 آيا غرب هنر خاورميانه را استعمار مي کند؟
آرت نا:هنر خاورميانه و ايران در سال هاي اخير به گونه ي شگفت انگيزي در سطح بين المللي مطرح شده است. براي استفاده از اين موقعيت و يا براي دور ماندن از تاثيرات مخرب آن، واکاوي، چرايي و چگونگي بروز اين پديده يکي از مبرم ترين نيازهاي امروز هنر معاصر ايران است. اگر چه در اين زمينه تحليل نهايي را بايد انديشمندان بومي ارائه کنند اما تا آن زمان نوشته هايي مانند مقاله زير نکات بسيار سودمندي در بر دارد که بدون ترديد به کار مي آيد. متن زير را خانم آنا «سامرز کاکس» در The Art Newspaper نوشته است.
آيا هنر خاورميانه را استعمار مي کنيم؟
هيچکس به "هنر زيبا" به سبک غربي با تزيينات شرق مآبانه نيازي ندارد.
هنر خاورميانه در حال برآمدن است.امسال در دوسالانه ونيز بيش از هر زمان ديگري شاهد حضور نمايندگان کشورهاي بيشتري هستيم. اکنون هنر خاورميانه در نيويورک و لندن و مهمتر از همه در خود خاورميانه ديده مي شود. هنرهاي تجسمي به جاي عقب ماندن از شعر و موسيقي، حداقل براي نخبگان جهان وطن، در حال تبديل شدن به مسئله اي داغ است.
براستي چه کسي تعيين مي کند که هنر چه بايد باشد؟ چه کسي در اين جاده سريع سوار خواهد شد؟ منتقدين و برگزارکنندگان نمايشگاه ها، حراجي ها و دلالان، بنيادها و موزه ها همه اين ها بخشي از اين بازي اند. از آن جايي که هنر خاورميانه گياهي شکننده است، چيزهاي زيادي در معرض خطر است و اين هنر مي تواند به راحتي در يک جهت يا جهت ديگر توسط افراد خارج از آنجا آموزش داده شود. چرا خارج از آن؟ چون هنوز نهادهاي غربي و سرمايه غربي هر دو به هنر معاصر جهان اعتبار مي بخشند. پرداخت شدن کمک هزينه از بنياد فورد يا برگزاري نمايشگاهي در نيوميوزيوم در نيويورک، منجر به تغييري جدي در حرفه هنرمند مي شود.
غرب تا اندازه ي زيادي آوانگارد چين را در سال هاي اخير با انتخاب هايي که براي موزه هايش انجام داد و بازاريابي براي هنري که با مفهوم چيستي آوانگاردش مناسب مي يافت تعريف کرده است. اما پس از چندي حباب اين هنر در دو سه سال اخير ترکيد و تاثير سوئي بر هنرمنداني گذاشت که توليد آثارشان از فرمول تعيين شده غربي براي بازار تبعيت مي کرد.
چيزي مشابه اين در قرن 18 اتفاق افتاد زماني که نوعي ظرف چيني براي صادرات به غرب ساخته شد، در حاليکه آن چه که چيني ها براي خود مي ساختند، کاملا با نوع صادراتي آن متفاوت بود و بر آن ها زيبايي شناسي پالوده اي حاکم بود. همچنان که در هنرهاي تجسمي امروز چين، نقاشي با قلم مو چنين حالتي دارد. به نحوي که هنوز چيني ها خودشان آن را بيش از همه دوست دارند، اما ما در غرب تمايل داريم آن را گذشته گرايانه، تکراري و فاقد ايده (همه کيفياتي که شايستگي معاصر بودن را از آن سلب مي کند) تلقي کرده و آن را نفي کنيم. البته نقاشي معاصر است، اما نه معاصر ما.
روشي که موزه هاي لندن با اين دو نگاه هنري در پيش گرفتند منجر به اين شده است که گالري تيت، هنر معاصر چين به سبک غربي و موزه بريتيش هنر معاصر به سبک چيني را جمع آوري مي کند.
اکنون چيزي مشابه آن دارد براي هنر خاورميانه اتفاق مي افتد. تيت در پي هنر مفهومي، فيلم و عکس است در حالي که آثار خوشنويسانه، هنري که به عميق ترين وجه در خاورميانه دنبال مي شود به موزه بريتيش خواهد رفت. اين امر به نظر معقول مي آيد اما نه آن جا که بازار هنر از راهبري تيت پيروي مي کند و نه موزه بريتيش. چرا که تيت درسيستم بين المللي هنر نقشي کليدي دارد. قدرت تعيين کننده پول، پشت سر انتخاب هاي تيت خواهد بود که به صورت اجتناب ناپذيري بر هنرمندان تاثير مي گذارد که چه چيزي را براي توليد انتخاب کنند. اگر اين اتفاق بيفتد ما ازنظر هنري فقيرتر خواهيم شد. به همين دليل خوب است ابتکار موزه اي را ببينيم که به نيازهاي پروراندن هنري که از ما تقليد نمي کند حساس باشد.
براي برانگيختن ديزاين جديد اسلامي، موزه ويکتوريا و آلبرت در لندن، اقدام به برگزاري جايزه دوسالانه 25 هزار پوندي براي هنرمندان و طراحاني کرده که از سنت اسلامي صناعت (craft) و ديزاين الهام گرفته اند. برنده جايزه که هفتم ژولاي اعلام شد، افروز عميقي متولد ايران است که براي اثرش با عنوان 1001 صفحه انتخاب شد. اسپانسر جايزه، تاجر سعودي، محمد عبد الطيف جميل است. هدف، طراحان ( و هنرمندان به دليل آنکه اين روزها بين اين دو هم پوشاني زيادي وجود دارد) هستند تا از اين حساسيت و زيبايي شناسي متفاوت بهره گرفته و موجب رشد آن گردند. مسئله نه تکرار موتيف هاي قديمي يا بدتر از آن، توليد تقليدي شرق مآبانه از چيزي است که بسيار زياد در خاورميانه و به ويژه در منطقه خليج {فارس}ديده مي شود. براي اثبات به روز بودن کامل آن، معمار عراقي الاصل، زاها حديد از حاميان جايزه است. آثار فيناليست هاي جايزه از هشتم ژولاي به نمايش گذاشته مي شوند. اما اين فيناليست ها چه چيزي را آشکار مي کنند؟ فقط سه نفر از آن ها در خاورميانه زندگي مي کنند و فقط چهار نفر از آنها در آنجا آموزش ديده اند. چرا؟ آيا اين مسئله انعکاسي است از کيفيت آثار ارائه شده يا امري است مربوط به پيشداوري داوران؟ بدون ديدن آثار پذيرفته نشده نمي تواند به اين سوال پاسخ داد.
آنچه کاملا مايوس کننده است اين است که در حاليکه جايزه به صراحت از برانگيختن سنت اسلامي صناعت و طراحي سخن مي گويد، تقريبا همه فيناليست ها از دسته "هنرهاي زيبا" هستند. آيا پيشداوري غربي درباره اينکه چه چيزي هنر محسوب مي شود، اينجا هم احساس مي شود؟ همه مي دانيم که جايزه اي هم براي هنرهاي زيباي کشورهاي اسلامي به نام Abraaj Capital Prize وجود دارد. براي اينکه جايزه جميل هويت خود را داشته باشد، بايد به شکار طراحاني برود که به جنبه هاي متفاوت زندگي مي پردازند همانند جايزه آقاخان که در پي آن نوع از معماري است که به نيازهاي مشخص کشورهاي اسلامي پاسخ مي دهد و احتمالا اين امر به ما در غرب چيز جديدي براي ديدن ارائه مي کند و همچنين الهام بخش معماران و توليدکنندگان صنايع در کشورهاي اسلامي خواهد بود و حيات جديدي به صنايع سنتي مي بخشد.
آنچه هيچ کس به آن نيازي ندارد "هنرزيبا"ي سبک غربي با تزيينات شرق مآبانه است. اين امر استعمارگري غم انگيز هنر منطقه خواهد بود.
منبع: The Art Newspaper
|
|