سخن ماارتباط با ماپيوندها  تبلیغات در سایتآرشیو  

English   
 صفحه آغاز   سینما و تلویزیون   تئاتر   موسیقی   تجسمی   شعر و ادبیات   معماری   صنایع دستی   روزنما 

RSS تهران - 21:02 چهارشنبه 3 اسفند 1390 / Wednesday 22 February 2012


سی امین جشنواره تاتر فجر



کارتون و کاریکاتور



اخبار عکاسی



تبلیغات
















 


جمعه 7 بهمن 1390 - 09:31
اختصاصی آرت نا/
تصاویر خیال انگیز مسافر کوچولو
نگاهی به کتاب و نمایشگاه عکس «یک شرجی آرام»
نسخه قابل چاپ نظر شما
 
خبرگزاری هنر: تمام عکس های کیارنگ علایی در کتاب «یک شرجی آرام» دستاوردی است از سفر، سفری حاصل تمنای یک مسافر، مسافری که سفر را می نویسد و سفر مسافر را.   
 

نوشته: حامد قصری/ خبرگزاری هنر «آرت نا»

"اگر بپذیریم که زبان،حدیث تمنای آدمی است در آن صورت«جایی دورتر» شبه گزاره ای آرزومندانه می باشد. ماهیت این آرزومندی و تمنا هر چه که باشد ماحصلش یک سفر است؛سفری که هر چندنشانی اولیه اش مکان نگارانه است اما ماهیتی زمان مندانه دارد. آیا این سفری آینده خواه می باشد؟ تمامی عکس های کیارنگ علایی در این کتاب دستاوردی ست از این سفر. سفری حاصل تمنای یک مسافر. مسافری که سفر را می نویسد و سفر مسافر را." «دکتر واقف کاشفی»
گوشه ای از خانه، بسته ای افتاده است (در خانه ما همیشه چیزهای بی اهمیت گوشه ای می افتد) دو سه روزی از عمر بسته می گذرد؛ این را چند ساعت بعد مادر می گوید که تنها بسنده به این جمله می کند که فراموش کرده بگویید، یک بسته پستی به نام من رسیده است، البته تاریخ روی بسته هم نشان از تاخیر در رسیدن عجیب و غریب این بسته دارد. شیء جدید خانه ما یک بسته پستی از مشهد است که البته نام فرستنده آن ناآشنا نیست.کتاب «یک شرجی آرام» کیارنگ علایی است که به بهانه نمایشگاهی با همین نام در هفته گذشته در خانه هنرمندان مشهد چاپ شده است.کارم آنقدر دیر شده که برخلاف میلم  کتاب را باز نکرده، دل به خیابان می برم و با اولین بوق تاکسی سوار می شوم. تاکسی با من پُر می شود و دیگر خبری از بوق های آزار دهنده مرسوم نیست.
بی توجه به اطرافم، کتاب را باز می کنم؛ تصویر سه صندلی سفید خالی به همراه سایه های خیال انگیزشان، مرا در خود فرو می برد که به ناگاه صدای پیرمردی به من می فهماند که تنها نیستم؛ «خانه پدری ما هم همین طور بود؛ پدر،مادرم و من که اون موقع تازه از فرنگ اومده بودم.»پسر جوانی که در کنار پیرمرد نشسته، می گوید:«عصر این عکسا گذشته، نه صندلیاش هست و نه درای چوبیش» و پیرمرد در پاسخ جوان می گوید:«پدر و مادرم در قید حیات نیستند، اما هم صندلیا هست و هم درای چوبی خانه.» خانم میانسالی که جلوی تاکسی نشسته، سرش را به عقب و کتابی که حالا دست پیرمرد است می چرخاند و برای خالی نبودن عریضه، می گوید: «عکس کناریش من را به یاد ننه بلقیس می اندازه» راننده تاکسی هم برای عقب نماندن از قافله، صدای رادیوی ماشینش را بلند می کند و می گوید: « این عکس مکسا را بی خیال شین، با این وضعیت سکه و طلا خدا به داد بنزین برسه»، صفحات کتاب به تصویری از یک پسر جوان در بالای یک طاقچه و پشتی پایین آن می رسد که زن می گوید:« جوان ناکام،جوانمرگ شده» و جوان هم می گوید:«سبیلاشم فابریک بوده،حتما روی این پشتی می خوابیده» و پیرمرد که انگار این عکس برایش جذابیتی ندارد، سریع از آن رد می شود و به تصویر قاب در قاب زنی با لباس محلی در فضای قهوه خانه می رسد و می گوید: «زن یا کُرده یا لُر،شایدم از عَربای خوزستان باشه» و زن هم می گوید: «عکاس حتما دلیل خاصی داشته که عکسو سیاه و سفید گرفته » و پسر جوان می گوید: «نه این بابا بلد نبوده چه عکسایی امروزین، اصلاً عصر عکاسی گذشته، اصغر فرهادی رو عشق است» که راننده تاکسی دوباره داد سخن سر می دهد و می گوید: «معلوم نیست با این اوصاف سکه و طلا، این پسر آخریم را زن بدم!» وقتی کتاب به عکس پیرزن و گربه می رسد، زن (در حالی که اشکی که از  گوشه چشمانش جاری شده را با روسری آبی اش  پاک می کند) می گوید: «نگفتم ننه بلقیسه؟! آخه اونم یه گربه داشت» و پیرمرد در نفی حرف زن، می گوید: «نه،چشماش به ایرونیا نمی خوره، لهستانیه» پسر جوان می گوید: «مال ابیانه خودمونه» پیرمرد که انگار ول کن معامله نیست، می گوید: «هفتاد سال پیش لهستانیا از سیبری اومدن اصفهان و تنها دوتا از اونا همین جا موندگار شدن و ازدواج کردن، شاید دخترِ همونا باشه» و زن که نمی خواهد کم بیاورد: «ننه بلقیس خودمون نسل به نسلش مال همین ابیانه بودن و چشمای آبیشون زبانزده!» کتاب در دستان من بسته شده است و آخر خط ایستگاه تاکسی، راننده می گوید:«دعا کنین فردا کرایه ها گرون نشه!» بعد از این که کارم تمام می شود، قید تاکسی را می زنم و با اتوبوس برمی گردم. به خانه و کتابخانه که می رسم، هر جور شده «یک شرجی آرام» را در کنار کتاب «جایی دورتر» جا می دهم.

پربیننده‌ترین‌ها
جشنواره «قابی برای آزادگی» برگزار می شود
خزر تا خلیج فارس
برپا مي‌شود؛
نمايشگاه عكس مساجد كشورهاي اسلامي

در هجدهمین نمایشگاه بین المللی قرآن
جشنواره عکس «شمس»

حضور 281 عکاس در خانه هنرمندان
در نشست تخصصي بررسي عكاسي قرآني در مطبوعات عنوان شد:
عكاس قرآني بايد با آموزه‌هاي ديني آشنايي داشته باشد

محمود ظهیرالدینی ،عکاس جنگ:
همه از عکاس ها می ترسند...!

محمد رازدشت عکاس، گرافیست و مستندساز دیروز به خاک سپرده شد
برپایی نمایشگاه عکس های «بابک برزویه»
در حاشیه اجرای نمایش «شمس پرنده»

سومالی از زاویه دید علی زارع

تبلیغات


 
آرت نا اولین خبرگزاری هنر ایران و جهان ART NEWS AGENCY > تجسمی > عکاسي > تصاویر خیال انگیز مسافر کوچولو

: 2790
 

سخن ماارتباط با ماپيوندها  تبلیغات در سایتآرشیو