دوشنبه 3 بهمن 1390 - 10:45 اختصاصی آرت نا/ سیاهنمایی «تا ثریا» همان واقعیت نمایی است نگاهی به مجموعه «تا ثریا»
|
|
|
| خبرگزاری هنر: تلخی «تا ثریا» از جنس زندگی است آن زمان که تلنگری به وجدان خفته آدمها می زند که بیراههای در انتظار آنهاست. |
|
| |
نوشته: محسن سلیمانی فاخر/ منتقد و روزنامه نگار/ خبرگزاری هنر «آرت نا»
سيروس مقدم كارگردان پركاري و تجربه گرا و کاربلدی است که بر کار خود اشراف دارد و در آثارش قدم های رو به رشدی می توان دید. او در بیستمین تجربه سریالسازی خود با «تا ثریا»، پس از «نرگس» و «رستگاران» سهگانه ای از دغدغهها و مشكلات زنان را کامل کرد.
«تا ثریا» بیش از اینکه یک کار تلخ اجتماعی باشد، یک اثر خانوادگی است. قصه «تا ثریا» قصهای است که آدمها مستقیم و غیرمستقیم بهدلیل شرایط اقتصادی حاکم برجامعه با آن مواجه اند. روایتی از کسب مال حلال و حرام و اثرات و عواقب آن در زندگی آدمهاست. تم اصلی داستان بحث نزول و رباست و این موضوع از جمله بحثهایی است که پرداخت غیر مستقیم آن در جامعه باعث هوشیاری مخاطب از این شر اقتصادی و مذوم در دین است.
«تا ثریا» متعلق به قشر متوسط جامعه است. در جامعه مردسالار وقتی مرد خانواده به هر دلیلی نباشد شرایط آن خانواده دچار افت و خیزهای شدیدی میشود. نگاه به مشکلات اجتماعی و تحلیل و آسیب شناسی آن باعث می شود که خط سیر قصه به سمت و سوی تلخی و سیاهی پیش برود و این تلخی گزنده ای است که مخاطب با اکثر آثار مقدم روبروست که از دغدغه های فیلمساز نشات می گیرد اما وقتی تم شکستبن مایه و درام داستان میشود، طبیعتا قصه ناچار می شود برای چالش روایت از تلخی ها دم زند.
«تا ثریا» مضمون سقوط یک زن را دنبال میکند. آن وقت سیاهنمایی هدف عمده قصه می شود که همان واقعیت نمایی است. قصه نتیجهگیری می کند که آگاه باشید که هم ممکن است مثل ثریا یا هر انسان دیگری در مواجهه با مشکلات زندگی پای در این مسیر نادرست بگذارد.
«تا ثریا» تلنگری به وجدان خفته آدمهاست که یادشان باشد ممکن است بیراههای در انتظار آنها باشد؛ بیراههای که قطعا مسیر تلخی را به همراه خواهد داشت. تلخی «تا ثریا» از جنس زندگی است. زنی بی همسردر تکاپوی این است که برای دختر دم بختش جهیزیه بخرد و شهریه دانشگاه پسرش را بپردازد. چنین شخصیتی وقتی خواسته یا ناخواسته خیلی از مسائل شرعی جامعه را زیر پا میگذارد و با همه اعتقادی که به عرف و شرع دارد خلافی را مرتکب میشود بسیار جای بحث دارد که آیا واقعا این شخصیت یک آدم خاطی و گناهکار جامعه تلقی میشود یا یک جاهایی هم باید به او حق داد. ثريا در انجام معامله وسواس زيادي به خرج ميدهد كه دچار گناه و خطا نشود، اما به تدريج وقتي كه مزه پول زيرزبانش احساس ميشود، آن وقت نسبت به كاهش سود پولي كه گرفته، اعتراض ميكند. ثريا تحمل ضرر را ندارد و بتدريج به جاي «وسواس» دچار «وسوسه» ميشود و به تدريج در موقعيت ربا قرار ميگيرد.
سقوط ثريا از آنجا آغاز ميشود كه لذت سود و رفاه را بر حلال و حرامبودن آن ترجيح ميدهد و از يك جا كه ديگر در شرعيبودن معامله ترديد به وجود ميآيد او خود را كنار نميكشد و چشمش را روي واقعيت ميبندد. «تا ثریا» می خواهد بگوید هر فردي حتي آنها كه اهل ايمان و آگاهي هستند نيز در معرض خطا و گناه قرار ميگيرند.
از سویی دیگر نویسنده تصور و برداشت درستی از قشر متوسط اجتماعی دارد او با نگاهی عمیق به بستر زندگی آدمها یک درام پرمایه بهوجود آورده است. قصه کاملا واقعی، روابط عادی و مرسوم میان آدمها را به تصویر کشیده، دیالوگها روزمره و با نگاهی واقع گرایانه، بدون فخرفروشی و اداهای رایج گرهافکنیهای قابل تفکری دارد.
«تا ثریا» از منظری به یک کار داستانی مستندگونه نزدیک است و برشی از یک زندگی واقعی است و بهرغم فضاي ملتهب، پرحادثه و پرشخصيت، قهرمان داستان با اين شلوغيها ومشغلهها يك زن تنهاست كه تنهايياش كمتر به تصوير كشيده شده. به نظر ميرسد بايد اين تنهايي بيش از اينها برجسته ميشد تا اين مساله به ازدواج ثريا با سرهنگ نيز منطق روانشناختي بيشتري ميبخشيد. مقدم بايد بيش از اين به تنهايي و خلوت ثريا ميپرداخت تا گرايش او به ازدواج مجدد توجيه منطقيتري پيدا ميكرد.
«تا ثریا» شخصيتهايي چند بعدي دارد لذا باورپذيري آنها را براي مخاطب آسانتر ميكند. در بطن خود شخصيتهاي متعددي دارد و اين شخصيتها از ابتدا آنقدر خوب به مخاطب معرفي ميشوند كه براحتي ميتوان جايگاه و نقش آنها را در جريان داستان تحليل كرد. شخصيتها به نحوي حول محور شخصيت اصلي چيده شدهاند. مخاطب علاوه بر اينكه سرنوشت ثريا را به عنوان شخصيت اصلي اين داستان دنبال ميكنند، سرنوشت ديگر شخصيتها نيز برايشان مهم شده است.
داستان حميد داماد بزرگ ،ماجرای پسر كوچك خانواده، نحوه آشنايي ثريا و سرهنگ، قصه مسعود، داماد كوچك و اختلافات خانوادگي ميان ثريا و خانواده همسرش داستانهايي فرعي را به ماجراي اصلي اضافه ميكند كه بر جذابيتهاي اثر افزوده است.
وسواس كارگردان در دكوپاژ صحنه و زاويه دوربين و سليقه بصري و سبك تصويري كارگردان مشخص است. هر چند در بعضي از اين صحنهها اغراق هایی در نحوه تنظيم زاويه دوربين برای مخاطب به وجود آمده اما همين تلاش براي مهم جلوه دادن هر صحنه ميتواند بيانگر اهميتي باشد كه او براي مخاطب قائل است.
|
|