دوشنبه 12 دي 1390 - 15:53 اختصاصی آرت نا/ نقدی بر مجموعه شعر «مردی که سایه اش قاب شده...»
|
|
|
| خبرگزاری هنر: بومی گرایی در شعر در حال فراموشی بود ولی در چند سال گذشته دوباره احیا شد و در بین شاعران جوان هم جا باز کرد که طاهره خانجانی هم از این قائده مستثنی نیست و تاثیر موقعیت جغرافیایی و اقلیمی مازندران در ناخودآگاه این شاعر مشهود است. |
|
| |
نوشته: یزدان تورانی/ خبرگزاری هنر ایران «آرت نا»
(نقدی بر مجموعه شعر «مردی که سایه اش قاب شده و لباس سوخته اش خراش زخم های مرا به تن دارد پدر من است» نوشته ی طاهره خانجانی)
وقتی که به شعر دهه ی هشتاد نگاهی اجمالی می اندازیم، بی شک نمی توان از کنار جهش های بلند شعر جوان به راحتی گذشت. نوآوری های زبانی، فرمی و ساختاری که در این دهه بیش از گذشته در شعر شاعران جوان دیده می شود موید این مطلب است که خون تازه ای در رگهای شعر جوان کشور به جریان افتاده است اگرچه در پاره ای از اوقات هم شاعران جوان در گذر از راههای پرپیچ و خم زبانی، فرمی و ساختاری شعر ناموفق بوده اند ولی تلاش این شاعران زمینه ساز به وجود آمدن رویکرد های تازه ای در شعر امروز بوده است. خانم طاهره خانجانی شاعر جوان مازندرانی یکی از این شاعران است که به تازگی مجموعه ای با عنوان "مردی که سایه اش قاب شده و لباس سوخته اش خراش زخم های مرا به تن دارد پدر من است" را به چاپ رسانده که در ادامه نگاهی به این مجموعه خواهیم داشت با خواندن چند شعر ابتدای این مجموعه متوجه می شویم که علاقه شاعر به عینیّت بیش از ذهنیت است ولی در برقراری ارتباط بین سطرها و المان های عینی کمی ناموفق بوده، در واقع می توان گفت که شاعر به ساختار در شعر متّکی نبوده و غالبا اشعارش دارای ساختار منسجمی نمی باشد. با نگاهی به اولین شعر این مجموعه تا حدودی پی به مطالب فوق می بریم:
کوچه ها زود تر از من
خاطرات خاکی را به باد دادند
و باجه های تلفن
مرا به جای سکه هاشان قورت می دهند
زبان تمام بستنی ها در آمده که تابستان
زخم زبان تشنگی شان شده است
دیگر هیچ عابری
خطی از خیابان به یادگار ندارد
برای تمام روزهای رفته ام
تیره برق ها منتظر ماندند
اما چراغی در اتاقم روشن نیست
در این شعر وحدت فضا کاملا مشهود است و می توان گفت که زاییده کوچه و خیابان های اطراف شاعر است ولی ارتباط بین المان های عینی این شعر چندان ملموس نیستند که این مطلب نه تنها در این شعر بلکه در اکثر اشعار این کتاب وجود دارد و مخاطب با وجود سطرهای عینی این کتاب مجبور می شود به طور هرمونوتیک با آن برخورد کند و تاویل های متفاوتی از شعر ارائه کند.
با وجود اینکه شاعر توانسته به خوبی از پس زبان برآید ولی در بعضی از شعرها شاهد کژتابی های زبانی هستیم.
وصله تنم نیست
تنم همراه خودم
خاک آوردم
دوباره بساز مرا خدا
در شعر فوق که از معدود اشعار کوتاه این کتاب است کژتابی زبانی در دو سطر اول ذهن هر مخاطبی را آزار می دهد زیرا با وجود تصویر کلی و قابل درکی که این شعر دارد متاسفانه با اجرای نامناسب زبانی مخاطب را به چالش می کشاند .
بومی گرایی در شعر مسئله ی است که در حال فراموشی بود ولی در چند سال گذشته دوباره احیا شد و در بین شاعران جوان هم جا باز کرد که طاهره خانجانی هم از این قائده مستثنی نیست و موقعیت جغرافیایی و اقلیمی مازندران در ناخودآگاه این شاعر تاثیر گذار بوده که این تاثیر در بسیاری از شعرهایش مشهود است. به طور مثال در فرازهایی از این کتاب از دریا سخن گفته شده است که بسیاری از این سطرها بکر و در نوع خود قابل تامل است
میخواستم
دریا همیشه در حافظه آکواریوم اتاقم باقی بماند
و ساحل را در کیسه های پلاستیکی
با خودم تا ایوان خانه بیاورم
یا در شعر دیگری آورده است
اسکله پر از رفتگان طوفان زده ای است
که نامشان از دفتر نمره
خط خورده است
اما تا صدایشان کنی
از وشط دریا انگشت های نازکشان بلند می¬شود
و می گویند حاضر
از این قبیل سطر های زیبا باز هم می توان در این کتاب پیدا کرد و با توجه به نوآوری که در این سطر ها وجود دارد می توان نتیجه گرفت که المانی مانند دریا برای شاعر این کتاب درونی شده است همچنین طرح جلد این کتاب هم ذهن بومی گرای شاعر را به تصویر کشیده است.
بازی های زبانی همواره نقش تاثیرگذاری در شعر داشته و دارد اما این تاثیر همیشه مثبت نبوده که خوانش شعر زیر می¬توان پی به این مطلب برد
در بند هیچ بندی نیستی
مثل عنکبوت
بند بند تنم را
به بند کشیدی
و خون تنم را نچشیده
تُف کردی
و زبانت بند آمد
برای این بندی که به آب دادی
روی همین بند
نشُسته آویزانت می کنم
در شعر فوق این سوال پیش می¬آید که این بازی های زبانی برای چیست؟ چرا این شعر بر مبنای بازی های زبانی شکل گرفته است؟ نقطه¬ی مشترک این بازی های زبانی در کجاست؟ وقتی که شعر جواب قانع کننده ای نمی¬دهد طبیعی است که باز هم به بحث ساختار رجوع کنیم و عدم ارتباط بین بازی های زبانی در شعر فوق را ناشی از فقدان ساختار قوی در شعر بدانیم و به این نتیجه برسیم که بازی های زبانی اگر در خدمت شعر و ساختار آن نباشد تنها در حد یک تکنیک ساده باقی می¬ماند و نمی¬تواند کمکی به شعر کند
با وجود تمام تفاسیر و مطالب ذکر شده در مورد این مجموعه ، جا دارد که اشاره ای هم به شعر های خوب این کتاب که غالبا اشعار کوتاهی هستند داشته باشیم و چند شعر کوتاه این مجموعه را بخوانیم
1)
خورشید برای روشن کردن
کدام چشم
طلوع می¬کند
شهر پر از عینک آفتابی است
2)
به سایه ام اعتمادی نیست
معلوم نیست
پشت سرم چه می¬کند
3)
برای همه دروغ هایت خاطره ای دارم
اینها راست ترین
خاطرات زندگی ام هستند
|
|