چهارشنبه 7 دي 1390 - 18:35 اختصاصی آرت نا/ در آمدی بر شعر دفاع مقدس
|
|
|
| خبرگزاری هنر: شعر حماسی یک ژانر مستقل ادبی است که پس از سروده های مذهبی در جایگاه اول مضامین شعری از باستان تا معاصر ادبیات جهان قرار می گیرد. |
|
| |
نوشته: مریم آریان/ خبرگزاری هنر ایران «آرت نا»
در یک تعریف کلی شعر دفاع مقدس، ادبیات جنگ، ادبیات پایداری و مقاومت ملل تحت عنوان کلی شعر حماسی قرار می گیرد. شعر حماسی یک ژانر مستقل ادبی است که پس از سروده های مذهبی در جایگاه اول مضامین شعری از باستان تا معاصر ادبیات جهان قرار می گیرد. مثلا در ایران باستان سروده های مذهبی (مانوی و زرتشتی) جزو اولین تولیدات فکری ادبی بوده و پس از آن حماسه در غلبه ی موضوعی و مضمونی قرار می گیرد. آثار مکتوب زیادی از سروده های مذهبی که به شعر سپید امروز شباهت بسیاری دارد در دست نیست اما از قرن چهارم با عنوان سبک خراسانی، آثار مکتوب بجا مانده با موضوع حماسه، درخشش و برجستگی های خاصی دارد. در روزگار خرد و روشنی و حماسه، شاهنامه هایی آفریده شد که شاخص ترین آنها اثر فردوسی است که بین شاهنامه های منثور ابومنصوری و گرشاسب نامه ی اسدی در حد وسط زمانی قرار می گیرد به لحاظ ترتیب تاریخ آفرینش. فردوسی با استفاده از منابع و ما خذی همچون شاهنامه ی ابو منصوری و استفاده از روایات ملی که از فرهنگ شفاهی رایج استخراج کرده بود به تدوین و نظم این روایات پرداخت ، البته شاهنامه خاص قوم ایرانی سروده شده و این یکی از دلایل اهمیت آن در برابر حماسه اسدی طوسی است که به پاره ای از افسانه ها که مربوط به شگفتی های دنیای هندوستان پرداخته و این از اهمیت و کمال گرشاسب نامه در مقابل شاهنامه کاسته است.
تاریخ ادبیات ایران و جهان این را به ما میگوید که در اقبال عمومی مضمونهای شعری ، حماسه از اولین شانس بر خوردار بوده بخاطر حس وطن دوستی، چنانچه در غرب بزرگترین اثار حماسی از هومر در دو اثر منظوم "ایلیاد " و "ادیسه " بطور مستند این را اثبات می کند . اصولا حماسه بر پایه ی اسطوره سازی بنا شده و در غرب، اسطوره سازی جزو فرهنگ دینی یونان باستان بوده که برای هر پدیده ای به اسطوره یا الهه ای مستقل قایل بودند و هر پدیده ای نمادی اسطوره ای بود به طور مثال: اسطوره یا خدای خنیاگری: آپولون، خدای زیبایی و جنگ افروزی: هلن، خدای عشق پاک: آفرودیت، خدای باروری: ناهید یا کاترین و.... خدای خدایان (زئوس ) که جایگاهش در قله ی المپوس بوده است. یونانیان در اسطوره سازی ، مبالغه و اغراق سر آمد بوده اند، در شاهنامه نیز که به طبع اثری حماسی است سه مرحله ی ( افسانه ای ،اسطوره ای، تاریخی) را می بینیم. در مرحله ی افسانه ای به علت عدم وقوف کامل علمی بر پدیده ها و مسایل کیهانی و ماورایی، تبیین عقلانی پدیده ها ممکن نبود و واقعیات با پندارها و خیالات موهوم و مرموز آمیخته می شدند و تخیل بشری به درک واقعی جهان قد نمی داد . موجودات افسانه ای، خیالی ، نیمه انسان و نیمه حیوان و... تصاویر شعری این بخش را تشکیل می دهد. آغاز تمدن بشری، ظهور کشاورزی، پیدایش انسان نخستین ،عصر شکار و تهیه ی خوراک و پوشاک و داستانهای جمشید تا ضحاک تا قیام کاوه و .... مربوط به دوره ی افسانه ای است . در مرحله ی پهلوانی و اسطوره ای داستانهای (سام، زال، کیکاووس ، رستم و اسفندیارو ...... جنگ ایران و توران ) قرار می گیرد و شاهنامه با مرحله ی سوم که تاریخی است با ذکر حوادث عصر اسکندر و پادشاهان ساسانی، بهرام گور و .. که در واقع تا حدود زیادی با تاریخ مطابق است به پایان میرسد .
نکته ی ظریفی که در حماسه است در این جاست که هر جا که جنگی بوده و نبردی بین نیروی خیر و شر بوده و البته با تاکید قوی، اگر نتیجه جنگ پیروزی بوده حماسه آنجا اتفاق می افتاد منظور از جنگ هم چه جنگ عینی وملموس و چه جنگ پنهان و مخفی می تواند باشد حالا در جنگ عینی ایران و توران جرقه های شاهنامه زده شده و پیروزی هم حتی به معانی خاص تری اتفاق افتاده مثلا در دوره ی افسانه ای ، پیروزی جمشید بر دیو ها و غلبه ی وی بر آنها که باعث پیدا آمدن عید باستانی نوروز شد یک نوع پیروز مندی بود و این اصطلاح که "هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز" بر آمده از این داستان است نیز جنگ پنهان که امروز به نام " جنگ نرم" خوانده شده ویا به نوعی جنگ عقیده یا تفاخر ملی، مواردی در حماسه ی فردوسی دیده می شود ؛ اعراب که ایرانیان را تا قرن چهارم صاحب ادبیات نمی دیدند با خطاب کنایه آمیز، قوم ایرانی به عنوان عجم (کور ، کر ،گنگ ) و با این استدلال که حتی وزن عروضی را از ادبیات عرب گرفته اید به طعنه، این جنگ نرم را راه انداخته بودند تا اینکه فردوسی با سرایش شاهنامه در قالب مثنوی (که از ابداعات فارسی زبانها ست در برابر قصیده ی عربی ) به این جنگ پایان داد. در این اثر که یک مدرک و سند ادبی بود از لغات تازی کمترین بهره را برده است و ابیاتی چون "بسی رنج بردم در این سال سی / عجم زنده کردم بدین پارسی" یا "پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند " این مسئله را گواه گرفته که پیروز میدان شعر است با این حماسه آفرینی یا پیشتر در ایران باستان ، جنگ پنهان اعتقادی بین آسوریان و زرتشتیان باعث پدید آمدن منظومه ی "درخت آسوریک " شده که هر کدام نمادی داشته اند (درخت، نماد فرهنگ آسوری و بز، نماد زرتشتی ) بود که با زبان شعر، هر یک فواید خویش را برمی شمارند تا برتری بز ثابت می شود و در نهایت به استیلا و رواج حکومت دینی زرتشتیان بر آسوریان منجر می شود، بنابراین باز هم رد پای جنگ و پیروزی را هر چند جنگ ملموسی اتفاق نیفتاده می بینیم و میبینیم که از عناصر حماسه در این اثر استفاده هایی شده.
به علت اینکه در پذیرش دین اسلام توسط ایرانیان جنگ جدی ای رخ نداد و ایشان با مقاومت کمتری آنرا جهت اعتلای فرهنگی و دینی پذیرفتند و روح صلح و آشتی ای که در بطن جامعه بود از آن پس در آثار ادبی، حماسه کم کم رو به فراموشی ای طبیعی رفت. پس از آن با مطالعه ی تاریخ به این می رسیم که با وجود جنگهای تاریخی که منجر به پیروزی نمی شده و شکستهایی که با سیطره ی پادشاهی در ایران سایه افکنده بود که اوج آن را در تاریخ معاصر در معاهده های ننگین و الحاق قسمتهایی از کشور به همسایه های مجاور یا استثمار ( میوه چینی ) کشور های اروپایی می بینیم کم رنگ شدن روح حماسه را در آثار ادبی شاهد هستیم حتی این دوران رکود روح حماسی، خرده شکستهای فرهنگی نیز در خود داشته ،مثلا در بحث طنز ، پیدایش چیزی که به اصطلاح امروزی "جک "یا همان لطیفه ی دیروزی است ؛ به جان هم انداختن اقوام و فرهنگ های بومی و محلی (ترک ،کرد ،فارس،لر و....) حاصل سیاست گذاری انگلیس در دوران قاجار بود که به طور موزیانه ای سعی در فروپاشی وحدت ملی داشته اند و این ارمغان فکری آنها به بخشی از ادبیات طنز ایران بود .همچنان در این سیر تاریخی باز هم اثر حماسی مانایی خلق نشد و حماسه آفرینی منحصر به قرن چهارم (سبک خراسانی ) بود ، با بر شمردن سبکها ی ادبی ( عراقی ،هندی ، بازگشت ،مشروطه و معاصر) شعر از مضامین عرفانی، عاشقانه، اجتماعی و... بهره می برد. دامنه ی مرگ تدریجی حماسه در تاریخ ادبیات ،همچنان گسترش پیدا می کرد تا پیروزی انقلاب که باعث شکل گیری انقلاب ادبیات و ادبیات انقلاب شد و پس از آن هم اتفاق عینی جنگ تحمیلی عراق با ایران باعث شد که بار دیگر ادبیات حماسی ایران تجدید حیات کند. با آفرینش آثار حماسی از شاعران پیشکسوت و جوان که با این دو پیروزی پی در پی فرصت رشد یافتند ، ادبیات دفاع مقدس و پایداری بار دیگر مجال شکل گیری یافت.
در یک نگاه کلی، یکی از زیر شاخه های اصلی مرتبط با شعر دفاع مقدس ،جریان نو ظهور ادبیات آیینی است (عاشورا، انتظار ، سیرت رسول و...) به ویژه ارتباط مفاهیم عاشورایی با ادبیات جنگ، جریانهای تازه تری در شعر صورت داد. این پیوستگی و وابستگی به لحاظ شباهت نزدیک فلسفه ی قیام حسینی که برای دفاع از سنت پیامبربود با جنگ آرمان خواهانه ی رزمندگان برای دفاع از عقیده و دین و مذهب و حتی شباهت از لحاظ قلمرو جغرافیایی کربلا و نزدیکی آن با جبهه های جنگ و نیز پیروزی خون بر شمشیر (کثرت سپاه دشمن در برابر خودی )شرایط اقلیمی و آب و هوایی ، تشنگی، عطش و آتش، تحمیلی بودن جنگ و... همه ی اینها ارتباط شاخه ی شعر عاشورایی را با تنه ی اصلی نهال شعری دفاع مقدس پر رنگ تر می کرد البته اینها در خدمت خلق یک اثر واحد هنری همچون شاهنامه نبود بلکه در پرورش دیگر باره ی حماسه یک روح عمومی از شاعران مشارکت داشت و حافظه ی جمعی شاعران در جهت پرداختن به یک دغدغه ی بزرگ اجتماعی ادبیات جنگ را به خوبی یاری کرد ،بعد از جریان شعر مشروطه که دوران تجدد خواهی و نزاع بین سنت و مدرنیته در ادبیات بود شعر کهن و شعر نو در تقابل هم قرار گرفته بودند و هر کدام گروه موافق ومخالف خود را داشتند اما گروه اندکی از شاعران راه اعتدال را در پیش گرفته و بین این دو موج ادبی تفاهم ایجاد کردند و شعر "نئو کلاسیک" چیزی بین نو و کلاسیک را آفریدند . یک گروه متشکل سه نفره که مثل سه یار دبستانی یا سه تفنگدار شعر معاصر بودند (دکتر قیصر امین پور – دکتر سید حسن حسینی و سلمان هراتی ) در جسم شعر کهن، روح نیمایی ریختند و قالبهای سنتی غزل و رباعی را باز احیاء کردند اینها علاوه بر این اقدام روشن فکرانه که به پشتوانه ی ادبی کهن اعتبار می دادند اما از خلاقیت و نوگرایی هم جسورانه استقبال می کردند . بیشتر سروده های ایشان حاصل جنگ بود و کارهایشان مثل قالب ترانه که ضمانت اجرایی دارد، در ذهن و زبان مردم آن سالها جاری و ساری بود و آثار حماسی ایشان در مقطع حساس جنگ تحمیلی موجب تقویت روحیه ی ملی و جنگاوری و رشادت طلبی های رزمندگان و احساسات وطن دوستی مردم می شد که در بازتاب تحولات اجتماعی آنروز، شعر رزم را به شعر بزم ترجیح می دادند زیرا نیاز فوری و ضروری مردم را درک کرده و به آن بها می دادند.
شعر آن روز بخاطر اتفاق غیر منتظره ی جنگ، شعری اورژانسی بود و شعری بود به شدت عاطفی و احساس مندکه گاهی نیز تو ام با نوعی شتاب زدگی بود که تنها به ظاهر جنگ می پرداخت اما شعر هایی که حماسی تر بودند شعر های توصیفی نبودند بلکه به نوعی تبیینی بودند که متعلق به هیجانات جراحت دیده ی مردم بودند که با هدف مداوا و تقویت روحیه ی وحدت ملی و حفظ پایداری و نیز دفاع در برابر نیروی مهاجم به تولید انبوه می رسید اما اکنون ، عمر شعر انقلاب با گذر از سی سال دارد به سن کمال و پختگی بیشتر نزدیک می شود و نسل بعد از جنگ از منظری دیگر با نگاهی عمیق تر و جدی تر به مقوله ی شعر جنگ و شعر پس از جنگ می پردازد. در هر حرکتی جهت گیری مثبت و منفی می تواند وجود داشته باشد در شعر دفاع مقدس و شعر آیینی که دفاع از کیان مقدسات را بر دوش می کشند حفظ جنبه ی حماسی و تابو آفرینی و اسطوره سازی از عناصر درونی لازم شعر است. بنابراین چنانچه در هر یک از این دو مقوله اگر شاعران دقت و احتیاط به خرج ندهند آسیبی بسیار جدی را متوجه شعر کرده اند. مثلا در شعر اگر اشاره به جانبازان، شهدا و کسانی که این راه را برگزیده اند اشاره ای سطحی باشد و اگر ابعاد پیروزی را در نظر نگرفته باشند آنها را در موضع ضعف قرار داده و با ذم شبیه مدح جایگاه ایشان را تنزل داده و در اصل نه تنها اثر حماسی نیافریده اند بلکه اثر ایشان در ژانر ادبیات پایداری قرار نمی گیرد یا مثلا در شعر آیینی مثل عاشورا اگر فلسفه ی قیام حسینی را درک نکرده باشند و تنها به پوست این اتفاق نگاه کرده باشند شعری می نویسند که ناشی از عدم شناخت حقیقت است شعری می نویسند که تنها به ترویج گریه و اندوه می انجامد یا تنها از خون ریخته شده یا دست و سر بریده شده و یا تشنگی که مقام این تابوها را تا سر ضعف، ناچاری و مظلومیت پایین می آورد.
طرحی که از این شعر بدست می آید دیگر، شعر حماسه نیست شعر شکست و استیصال است. شاعران ما به عنوان رهبران فکری جامعه اینک باید از ظواهر امور فراتر روند و به درک لایه های زیرین واقعیت و به شناخت و فهم فلسفه ی ارزشمند پایداری برسند. کاری که امام سوم ما در عاشورا صورت داد، دفاع از سنت پیامبر و پایداری در راه حفظ دین اسلام بود، نه دفاع از جسم و جان خویش و همراهانش، یا در مسئله ی عطش و تشنگی، وی را نباید در موضع ناتوانی در رفع تشنگی قرار داد مگر نه اینکه امان نامه آمده بود و ترجیح، در نخوردن آب بود که در آن شرایط ،آب، سمی سیاسی بود، یا در مورد بریده شدن سر مطهر آن حضرت یا دست حضرت عباس و... مثله کردن در فرهنگ جاهلیت اعراب سنتی غلط بود که در میدانهای جنگ رواج داشت (البته هر چند، هرگز این اعمال خشونت بر خاندان پیامبر طبیعی و به هیچ وجه قابل چشم پوشی نیست ) اما سزا نیست که ما آنقدر روی این مسئله در شعر مانور دهیم و بر آن گریه کنیم که خدای ناکرده، هم اصل مطلب یادمان برود که فلسفه ی قیام امام حسین (ع) و نیز فلسفه ی نهضت رزمندگان و شهدا و جانبازان چه است و هم با در موضع ضعف قرار دادن این بزرگان ناخواسته، لطمه ای آشکار بر ارزش و جایگاه اسطوره های دینی و جنگی وارد کنیم به قول قیصر: دردهای پوستی کجا / درد دوستی کجا؟!!!
به هر جهت در شعر دفاع مقدس و شعر آیینی، اصل مطلب، پیروزی آرمان و عقیده و مخصوصا شور و نشاط حاصل از آن پیروزی و حماسه آفرینی اسطوره ها باید پر رنگ تر دیده شود چنانچه از سخنرانی حضرت زینب (س) می توان یک منظومه ی حماسی پرشور آفرید. نه اینکه در شعر ناشیانه و ندانم کارانه، با تهمت ناتوانی و شکست، فضای سیاه و اندوه بار از این حماسه های جاوید ارائه دهیم که نه تنها راهی به فهم حقیقت نمی برد بلکه حقیقت وقایع را که آمیخته با شجاعت، رشادت، دیانت و ایثار است دچار تحریف می کند. به قول یکی از شاعران خوب و جوان کشور:
پانزده کنگره گذشت از تو / دست شعر از تفحصت خالی است
کاش فردوسی از تو بنویسد / مثنوی های خوان هشتم را
|
|