چهارشنبه 23 آذر 1390 - 16:11 اختصاصی آرت نا/ کرج و دغدغه های شعری آن
|
|
|
| آرت نا: اسم غزل فرم، ابتدا در کرج مطرح شد. شاعران جوان این شیوه را در غزل باب کردند و باب میل خیلی ها شد. |
|
| |
نوشته: مریم آریان/ کارشناس زبان و ادبیات فارسی/ خبرگزاری هنر ایران «آرت نا»
با توجه به اینکه اکثر منتقدان شعر امروز، شعر کرج را با شاعران غزل سرا معرفی می کنند و اسامی مختلفی به غزل کرج داده اند، به نظر می رسد این نام گذاری ها در بسیاری از موارد وجه تسمیه مناسبی ندارد و بی مورد اعمال شده است. چنانکه بر می آید هیاهویی که برخی از شاعران و ناقدان به راه انداخته اند، اگر برای هیچ نباشد، برای همه چیز هم نیست. واقعا لزومی ندارد برای هر شعری نامی و تعریفی جدید اندیشید. شعر به واقع اگر شعر باشد، یک اسم دارد و آن هم شعر است و قالب اعم از کلاسیک (غزل، مثنوی، چارپاره، رباعی و...) و نو (سپید، نیمایی، آزاد و...) باشد، باز هم نام کلی شعر بر آن اطلاق می شود؟ اما می بینیم که موضوع از این نیز فراتر می رود و حتی یک گونه ادبی (غزل را) در کرج با نام های مختلفی صدا زده اند، مثل غزل فرم (روایی )، خودکار، پیشرو (پساغزل)، پست مدرن، متفاوت و... می دانیم که شکل غزل از ابداعات شاعران پارسی زبان است و این قالب در ابتدا از دل قصیده عربی بیرون آمده و شاعران به شیوه تغزل در آن طبع آزمایی کرده اند و غزل به دلیل اینکه انعطاف پذیری فوق العاده ای در شکل و محتوا دارد، اعم از پذیزش انواع وزن ها و همینطور انواع مضامین و گستردگی معانی، همواره از رایج ترین قالب ها بوده و از آن به عنوان عروس سخن پارسی یاد شده است.
در سالهای اخیر، برخی شاعران جوان و پراستعداد کرج به همراهی تعدادی ناقدان صاحب نام ادبیات، داعیه ای در سر پرورانده اند که نادرستی آن را شاید همین نام گذاری ها، موضع گیری ها، غرض ورزی ها و حاشیه پردازی های بی مورد درباره غزل امروز مشخص می کند. غافل از اینکه غزل، قبل از همه این نام گذاریها همیشه برای خودش اسم و رسمی داشته است، بدون اینکه هیچ الحاقی هم داشته باشد.
درباره غزل فرم (داستانگو، خطی یا غیر خطی) باید بگوییم اتفاق مبارکی است. البته تنها تا جایی که شعریت، فدای روایت نشود- که در بسیاری از موارد شده است. با شیوع ای شیوه در غزل و تاثیر گذاری غزل کرج بر غزل معاصر کشور، برخی از شاعران، متاسفانه در دام روایت بدون شعر افتاده اند که حاصل یک ندانم کاری مسری است. شکل روایت به طور طبیعی در کلام بوده و هست و در قدیمی ترین اشعار فارسی هم رگه هایی از روایت را می توانیم ببینیم. البته روایت در داستان از ابتدا یک جریان عمومی بوده و هست اما درشعر، تنها برخی از شاعران به طور خاص از آن استفاده کرده اند؛ مثل فردوسی در شاهکار حماسی – روایی خویش، شاهنامه، یا مولوی در مثنوی و پاره ای از غزلیاتش. حتی روایت جسته گریخته در غزلیات حافظ هم دیده می شود:«دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/..» یا در آثار دیگر شاعران کلاسیک،و به عنوان نمونه،یکی از هزار ،در یکی از قطعه های ادبی کهن «گلی خوشبوی در حمام روزی/...» اگر نگاه کنید می بینید که روایت به طبیعی ترین و اصیل ترین شکلی اتفاق افتاده که قابلیت به حافظه سپردن سریع این شعر کوتاه را با دو عامل ممکن ساخته است:1 ـ وزن 2 ـ شیوه روایی جذابی که به شعر،ساختمان و محور عمودی منسجمی بخشیده است. بنابراین روایت و روایات گری از ابتدا در شعر جریان داشته، اما شاید تا بدین حد جریان ساز نبوده است.
اسم غزل فرم، ابتدا در کرج مطرح شد. شاعران جوان این شیوه را در غزل باب کردند و باب میل خیلی ها شد و آثار موفقی نیز در این زمینه پدید آوردند اما سخن در اینجاست که هنگامی که ادعا می کنند که بنیانگذار این شیو ه اند، قبول این ادعا سخت می شود؛ زیرا اگر کمی با انصاف تر ببینیم شعر دهه هفتاد را، بانیان این قضیه را شاعران برجسته ای چون بهمنی، زنده یادان، منزوی و امین پور و... خواهیم یافت. البته غیر قابل انکار است که شاعران کرج زودتر از دیگران در جهت تکمیل این حرکت کوشیدند و آن را به نام خویش ثبت کردند و پرورش دهنده و تکامل دهنده اصلی این جریان بودند و شاید در اینجا "کار را که کرد، آنکه تمام کرد" مصداق می یابد. در اصل ما آنچه را که پیش از این هم در مثنوی، غزل و دیگر قالب های کهن وجود داشت وارد غزل کرده ایم و این همه به آن می بالیم اما آیا این واقعا دستاورد خیلی بزرگی است، که شعر را دستاویزی برای هیاهوی ما قرار دهد؟
اما در مورد شعر پیشرو، این نوع نامگذاری اصلا در ذات خود دچار تضاد است؛ چون شعر اگر شعر باشد و شعریت داشته باشد، حتما پیشرو هم هست و ما اصلا چیزی نداریم که به معنای واقعی کلمه شعر باشد، اما پیشرو نباشد. همانطور که می دانیم ادبیات و تاریخ ، قدمتی طولانی تر دارد نسبت به تاریخ ادبیات و نقد، چون اول باید نوشته ای هنری (شعر یا نثر )وجود داشته باشد و سپس نقد و بررسی شود. و باید شعری باشد که فن شعر و بوطیقا هم به واسطه آن، ازآن برگرفته شود. اصلا فنون فصاحت و بلاغت ادبی از روی همین اشعار پیشرو برگرفته شده است. از همین معیار هایی به دست آمده و آثار دیگر بر پایه آن ارزش گذاری شده اند. پس مگر می شود غزل مولوی پیشرو نباشد یا مثلا پس رو باشد، با ظهور پدیده شعر نیمایی، زمزمه شعر پیشرو آغاز شد و عده ای از شاعران و ناقدان در دهه هفتاد شعر مدرن و کلاسیک را در برابر هم قرار دادند و از شعر سپید، نیمایی و آزاد در مقابل قالب های کهن، تحت عنوان شعر پیشرو یاد کردند.
اما در حال حاضر می بینیم که شعر کلاسیک را در برابر خودش قرار داده و یکی را پیشرو می دانند و دیگری را پس رو. عده ای که خود را جریان ساز می دانند، اما در واقع خود، در جریان نیستند و غافل اند و با اینکه اغلب با علم نقد آشنایی دارند، نقدشان علمی نیست و شتابزده عمل می کنند.
گروهی نیز از غزل پست مدرن صحبت می کنند. شعر پست مدرن، البته در شکل سپید و قالب های جدیدتر از آن، به اعتقاد خیلی از صاحب نظران ادبیات، عملا نسخه هایی از شعرهای ترجمه و نمونه های نا موفقی از الگو های غربی اند و نکته دیگر اینکه شعر فرا مدرن از مرحله گذر از شعر مدرن زاده شده که خود مدرنیسم هم البته از جریان رنسانس و از دل آن بیرون آمده است. اما در شرق هنوز بافت سنتی ادبیاتمان را داریم و هنوز خودمان،کاملا به مدرنیته نرسیده ایم که از آن فرا روی کنیم و به پست مدرن برسیم . البته یک نکته توجیهی در این جا هست که باید به آن اشاره کرد و آن اینکه شعر هر دوره و نیز مختصات سبکی خاص آن دوره، بازتابی از واقعیات روز و تحولات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و... آن جامعه است که به تحولات فرهنگی ـ ادبی منجر می شود و شاعر امروز به طور ناخودآگاه، وضعیت نابه سامان پیرامون خود را در شعر بروز می دهد و شعر او مجال است برای انعکاس این آشفتگی بیرونی که حاصل آن آشفتگی درونی ذهنی اوست و طبعا شعر ی هم که زاده می شود، این خصوصیت را دارد. از مولفه های این شعر، ساختار شکنی در زبان است. گروهی می پندارند که باشکستن ساختار، به ساختاری نو می رسند و شکلی نو می آفرینند.
تا اینجا درست، اما اگر بخواهند به همین شکل نو پایبند باشند، خود این مولفه ،نقض می شود ؛چون باید پی در پی ساختار شکنی کنند و همین شکل نو را هم در هم بشکنند و طرح نو از دیگر المان ها، معنا گریزی و طرح بی منطق واقعیت است.
بسیار بدیهی است که در شکل گیری هر رابطه ای دو سوی لازم است، و بین این دو سو، گیرنده و فرستنده ای که پیامی را رد و بدل می کنند، قرار دارند و آن پیام باید معنای خاصی داشته باشد. اگر معنایی در کار نباشد، طبعا پیامی هم وجود ندارد و شعری که از معنا می گریزد و معنایی ندارد چه پیامی دارد و پیامدی؟
اینکه کسانی می گویند من پدر شعر متفاوت ام یا پدر شعر پیشرو، پست مدرن و... حتی اگر فرزند ناخلف همان شعرهای ترجمه نباشند، جایی که زمان ثابت می کند تنها شعریت مهم است، این اولین بودن ها واقعا چه اهمیتی دارد؟
در شعر پیشرو ادعا می شود که می خواهیم زبان را تجزیه و تحلیل کنیم تا به زبانی نو برسیم اما افسوس که آنقدر جسم شعر را تجزیه کرده اند که روح آن را به تحلیل برده اند. مگر نه اینکه دستور زبان فارسی وسیله ای است برای تفهیم و تفهم سخن .وقتی نحو زبان اینقدر به هم ریخته باشد،مثل یک ساختمان ویران نه نیمه کاره ـ با بهانه اعطای آزادی عمل به مخاطب در نوع برداشت، اگر شکوهی هم مخاطب برای آن متصور شود، باز این یک تصور است نه واقعیت. اگر ما اکنون در میان ویرانه های بناهای تاریخی و میراث فرهنگی گذشتگان می ایستیم و از این خرابه ها دچار اعجاب وشگفتی می شویم، این بدان خاطر است که شکوه و عظمت آن را در گذشته متصور می شویم .اما اگر در برابر خرابه های ادبی امروز بایستیم و اصرار کنیم که به قصد خرابه بودن بنا شده اند و بخواهیم شکوه و عظمتی را در آینده برای آن تصور کنیم آیا این ساده اندیشی نیست؟ ساده اندیشی است.
|
|