يکشنبه 12 ارديبهشت 1389 - 21:22 جاسم غضبانپور،عكاس/ عکاسها؛ درونياتشان را به تصوير ميکشند
|
|
|
| کسي به دنبال عکاسي ميرود که عاجز از نوشتن است. حرفهاي زيادي براي گفتن دارد ولي نميتواند بگويد يا بنويسد. براي همين درونياتش را با عکس بيان ميکند. |
|
| |
آرت نا:کارگاه «رويا» دومين کارگاهي بود که مرکز رويدادهاي معماري ايران، در شوشتر برگزار کرد و نشست عکاسي معماري يکي از چهار نشست اين کارگاه بود که با حضور جاسم غضبانپور، در خانه تاريخي مستوفي برگزار شد. در حاشيهي اين نشست، در ايوان خانه مستوفي روبه روي پل بند شادروان، با جاسم غضبانپور، کسي که از او با عنوان «عکاس معماري» ياد ميکنند، به گفتگو نشستيم.
در ابتداي صحبتهايتان در نشست، گفتيد:«کسي به دنبال عکاسي ميرود که عاجز از نوشتن است. حرفهاي زيادي براي گفتن دارد ولي نميتواند بگويد يا بنويسد. براي همين درونياتش را با عکس بيان ميکند.» و تاکيد کرديد که دوست داريد به جاي حرف زدن، عکاسي کنيد.
به عنوان اولين سوال، ميخواهم براي هر کدام از اين کلمات، يکي از عکسهايتان را مثال بياوريد. اولين کلمه: زيبايي. اگر بخواهيد يک عکس از ميان عکسهايتان انتخاب کنيد که زيبايي از نظر شما را بيان کند، چه عکسي است؟
عکس گل نرگس که در همين کتاب «شکوه خوزستان» هم چاپ شده. نگاه کنيد (کتاب قطور شکوه خوزستان را باز ميکند و عکس را که در دو صفحه چاپ شده، نشان ميدهد) من صدها عکس از گل نرگس گرفتهام ولي اين عکس دو صفحهاي فول گل نرگس را از همه بيشتر دوست دارم.
لطافت؟
گلهاي وحشي دشت لالي. يک سري گل وحشي در طبيعت وجود داره که آن قدر ظاهرشان نرم و لطيف و رويايي است که ناخودآگاه دوست داريد بهشان دست بزنيد. ولي وقتي دست ميزنيد، ميبينيد که پر تيغ است. شبيه پنبه است ولي در اصل تيغه.
آن را چه طوري قاببندي ميکنيد؟ مثل گلهاي نرگس ميچينيدشان يا از بوته عکس ميگيريد؟
بوتههاي آبيرنگ بسيار زيبايي هستند که پرسپکتيوشان خيلي خوب ميشود و يک بوته گل بسيار زيبايي هم هست که وقتي خود اين بوته را از بالا نگاه ميکنيد، انگار يک گلوله رنگ است. دنيايي از رنگ. از آن هر طور عکاسي کنيد، قشنگ ميشود.
براي واژهي «سنت» کدام يک از عکسهايتان را به ما ارائه ميکنيد؟
پخت ماهي ثبور. يک نوع ماهي جنوبي که خيلي خوشمزه است. از کمر بازش ميکنند داخلش مخلفاتي مثل سبزي تازه، تمبر هندي و رب گوجه ميگذارند توي تنور کباب مي شه وقتي براي شما ميآورند مثل اين است که ماهي سوخته است. ولي وقتي لايه هاي رويي را برميداريد ميفهميد چه شاهکاري است. تصور کنيد، عکس از بالا از يک سفره که باقاليپلو وسط سفره است و در هر ديس يک ماهي ثبور.
به شما لقب عکاس معماري دادهاند، کدام يک از عکسهايتان را براي معرفي کلمهي «معماري» به ما نشان ميدهيد؟
البته من خودم را عکاس مستند اجتماعي ميدانم نه عکاس معماري. الان هم که عکاسي معماري انجام ميدهم به طريقي به عکاسي اجتماعي ربطش ميدهم. معماري هم بخشي از اجتماع است. معماري در اصل مامن و سکونتگاه هست و جايي که من را به آرامش برساند. عکسي نشانتان ميدهم که اين خصوصيات را داشته باشد.
و کدام عکستان را در معرفي «شوشتر» به ما ارائه ميدهيد؟
من خيلي شوشتر آمدهام. عکسهايي را که از شوادونهاي اينجا گرفتهام خيلي دوست دارم و عکسهايي که از همين خانه، خانهي مستوفي گرفتهام. مثلا از همين تراس، طوري عکس ميگيرم که خانهي مستوفي را براي شما توصيف کند و آن عکس را از توي همين تراس، که شما رودخانه و پل شادروان و يک دورهي تاريخي را ميبينيد. اين کنگرهها، گندمزار، درخت کُنار، اين بادي که از روي رودخانه بلند ميشود و به اين طرف ميوزد. اين چاي که داريم ميخوريم. کل اين مجموعه، هم معماري است، هم زندگي هم شوشتر. من با عکسم بايد بتوانم همه ي اينها را ملموس نشان بدهم.
امضاي شما در عکاسي چيست؟
خيلي ها ميگويند امضا دارم. مثلاً من با يک ناشر خارجي کتاب «شکوه ايران» را کار ميکردم هر جلدش 500 صفحه بود. يک بار گفت ميخواهي جاسم غزبانپور را بشناسي؟ بعد از بين عکسهايم آنها را که موقع گرفتنشان، عصباني بودهام، آنها را که با صبر گرفتهام و ... را جدا کرد. او ميگفت عکسهاي من را ميشناسد ولي نگفت چه طوري. خانم من هم ميتواند تشخيص بدهد که کدام عکسها را من گرفتهام و کدامها را کسي ديگر.
از نظر شما خصوصيت بارز عکاسها چيست؟
تکرو هستند. زياد آدمهاي اجتماعي نيستند. دوست دارند انفرادي کار و سفر کنند. آدمهايي که حرف براي گفتن دارند ولي به طور جمعي نميتوانند کار کنند. براي من شخصاً کار جمعي بسيار سخت است.
عکاسي چه تاثيري روي آدمها دارد؟
ميتواند آدمها را منضبط کند. قائم به نفس خودشان باشند. عکاس خودش عکس ميگيرد. تنظيم و ويرايش ميکند. انتخاب ميکند. مثلاً براي همين کتاب شکوه خوزستان، من هزاران عکس گرفته بودم که بايد چند تا را انتخاب مي کردم و خيلي سخت بود. مثلاً از يک مراسم تشيع در شوشتر، 500 عکس گرفتم که مجبور بودم يکي را انتخاب کنيم.
معلوم است که خيلي هم عکس به صورت بايگاني شده، داريد.
بله. اگر شما همين الان بخواهيد دربارهي هر نقطهي ايران کتاب منتشر کنيد، بيست و چهار ساعت بعد، عکسهايش را تحويل شما ميدهم. من از همهي نقاط ايران عکس دارم. جالب اين که ما زلزله بم که اتفاق افتاد، روز دوم آنجا بوديم و عکاسي کرديم. روز چهلم در هواپيمايي که وزير ارشاد و هنرمندان بودند به سمت بم ميرفتند کتاب را توزيع کرديم!
شما خيلي عکاسي کردهايد. پروژهاي بوده که بايد عکاسي ميکرديد ولي به نظرتان چيزي براي عکاسي نداشته؟ چه کار کرديد؟
بله. خيلي. اگر سفارشي بوده، سعي کردم با اضافه کردن چيزهايي، مثلاً قرار دادن گلدان يا بازي با نور و... آن قدر گشتهام که من نزديک به 20 جلد کتاب آمادهي چاپ لي اوت شده دارم.
از نظر شما سختترين کار در عکاسي چيست؟
برخورد با مشتري و قيمت گذاري روي کار. شما را وادار مي کنند روي کارتان قيمت گذاري کنيد. کاري که مثل فرزندتان برايش دوره زايمان، درد زايمان، و بزرگ کردنش را تحمل کردهايد حالا ميگويند برايش قيمت بگذاريد و اين بدترين بخش قضيه است.
گفتگو از: نفيسه حاجاتي
|